باغ نگاه

صبح،دو مرغ رها
بی صدا
صحن دو چشمان تو را ترک کرد
شب،دوصف یاکریم
بال به بال نسیم
از لب دیوار دلت
پرکشید
آفتاب،
خار و خس مزرعه ی چشم تو
آبشار،
موج فروخفته ای از خشم تو
می شود از باغ نگاهت،هنوز
یک سبد از میوه ی خورشید،
چید
علیرضا قزوه
+ نوشته شده در جمعه هجدهم آذر 1384ساعت 23:59  توسط رضا
|
